خانه / اجتماعی / بخشی از کتاب «محبت» اثر دِ آمیچس

بخشی از کتاب «محبت» اثر دِ آمیچس

بخشی از کتاب «محبت» اثر دِ آمیچس:

همان طور که داشت از خانه ما خارج می شد گفت «خوب انریکو آیا هنوز معلم خودت را دوست داری؟ حالا که مسائل ریاضی را به راحتی حل می کنی و انشاهای طولانی می نویسی؟» مرا بوسید و از پله ها پایین پله ها هم داد زد: «انریکو، مبادا مرا فراموش کنی» آه. نه، معلم نازنین من چطور می توانم تو را فراموش کنم؟ نه، حتی وقتی هم که بزرگ شدم، باز هم به یاد تو خواهم بود و به دیدنت خواهم آمد که داری همچنان تدریس می کنی و هر بار که از کنار مدرسه رد بشوم و صدای خانم معلمی را بشنوم، حس خواهم کرد که آن صدا، صدای توست و به یاد آن دو سالی خواهم افتاد که در کلاس تو شاگردت بودم و چقدر چیز از تو یاد گرفتم. چه بارها که می دیدم بیمار و ناتوان هستی ولی به هر حال تدریس می کردی، و مواظب و مراقب همۀ ما بودی. وقتی می دیدی یکی از شاگردان قلم را بدجوری در دست گرفته است، چقدر ناراحت می شدی. وقتی ممتحن ها می آمدند تا از ما امتحان شفاهی بگیرند، جطور از ترس سراپایت شروع به لرزیدن می کرد. وقتی نمره خوبی می گرفتیم، چه خوشحال می شدی. درست مثل یک مادر، خوب ومهربان بودی. نه، خانم معلم نازنین من، من هرگز تو را فراموش نخواهم کرد.

درباره‌ی Amir

Check Also

چگونه آرام باشیم؟

آرامشی نعمتی است که به هر کسی داده نمی شود. چطوری می توانیم آرام باشیم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *